تو غره بدان مشو که می می نخوری
صد لقمه خوری که می غلام است آن را
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال |
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
تو غره بدان مشو که می می نخوری
صد لقمه خوری که می غلام است آن را
صد لاک پشت زندگی از خط پایان رد شدند
ما همچنان مستغرق یک خواب خرگوشی چرا!؟
بازهم شعری ازمجید ... وبلاگhttp://nagoriz.blogfa.com/
چه بی وقفه ستیزی بود...
با ناگریز تقدیرم
با نامراد تقویمم
چه بیهوده گریزی بود....
از سخت پینه دستانت
از غمباری چشمانت
دلشوره ها رهایم نمی کنند
حتی پس سیم های مسی
من از صدای گرفته می ترسم
من از کلام نگفته می ترسم
من از مرور خاطره می ترسم
من از بروز فاجعه می ترسم...
به نام پیشانی کامل
...پیشانی ژرف
به نام چشمانی که من مینگرم
ودهانی که من میبوسم
... امروز و هر روز
به نام امید مدفون
به نام اشکها در ظلمات
به نام ناله هایی که میخنداند
به نام خنده هایی که میگریاند
به نام خنده های کوچه
و
ملاحتی که دست های مارا می بندد
به نام میوه های غرقه درگل
بر زمینی زیبا وخوب
به نام مردان زندانی
به نام زنان تبعیدی
به نام همه آن یاران ما
که گردن ننهادن به ظلمت را...به شهادت وقتل آمده اند
.
.
.
بر ماست که خشم راشخم زنیم
وآهن را طالع کنیم
برای نگهداری تصویر بلند بی گناهانی که
همه جا جرگه می شوند
و
همه جا به پیروزی می رسند
زن عشق میکارد و کینه درو میکند ؛
دیه اش نصف دیه تو ست و مجازات زنایش با تو برابر ؛
میتواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسری ؛
برای ازدواجش در هر سنی اجازه لازم است و تو. . .
هر زمان که بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ؛
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو . . .
.
.
او کتک میخورد و تو محاکمه نمیشوی ؛ او میزاید و تو برای فرزندش نام انتخاب میکنی؛
او درد میکشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ؛
او بی خوابی میکشد و تو خواب حوریان بهشتی را میبینی ؛
او مادر میشود و همه جا میپرسند نام پدر ؟
هر روز او متولد میشود ؛ عاشق میشود ؛ مادر میشود ؛ پیر میشود و میمیرد .
.
.
قرنهاست که او عشق میکارد و کینه درو میکند .......
چرا ؟؟؟
چون در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان ... جوانی بر باد رفته اش را میبیند
و در قدم های لرزان مردش ؛ گامهای شتابزده جوانی برای رفتن
و دردهای منقطع قلب مرد ... سینه ای را به یاد میاورد که تهی از دل بود
و پیری مرد ٬ رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده میکند ........
و اینها همه کینه است که کاشته میشود در قلب مالامال از درد ....... !!
این رنج است ......
زمانه’ ما ... نوشته مجید (وبلاگ http://nagoriz.blogfa.com/)
زنده باد و مرده باد
حق و باطل
شهادت و هلاکت
علوی و اموی
مصدق و کاشانی
کاش یک نفر تقویم را نگاه کند
چند عمر به آرامش باقیست؟ ؟ ؟...........
سنگ دربرکه می اندازم ومی پندارم
باهمین سنگ زدن ماه به هم میریزد
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شود ازخاطره آب گرفت؟
روزی ما دوباره کبوترهای ِمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست ِ زیبائی را خواهد گرفت.
□
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای ِ هر انسان
برادریست.
روزی که دیگر درهای ِ خانهشان را نمیبندند
قفل افسانهئیست ...
و قلب برای ِ زندهگی بس است.
روزی که معنای ِ هر سخن
دوستداشتن است
تا تو به خاطر ِ آخرین حرف دنبال ِ سخن نگردی.
روزی که آهنگ ِ هر حرف، زندگیست
تا من به خاطر ِ آخرین شعر ٬رنج ِ جُستوجوی ِ قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانهئیست
تا کمترین سرود، بوسه باشد.
روزی که تو بیائی، برای ِ همیشه بیائی
و مهربانی با زیبائی یکسان شود.
روزی که ما دوباره برای ِ کبوترهایمان دانه بریزیم...
□
و من آن روز را انتظار میکشم
حتا روزی که
دیگر
نباشم. . . .
آْزادی
به شیکرکی میمونه
رو شیرینی بی دنگ وفنگی
که مال یه بابای دیگه س
....
تاوختی ندونی
شیرینی رو چه جور باس پخت
همیشه
همین بساطه که هست
.
.
.
.
رهروان سپیده دمان وبامدادانیم
رهروان خورشیدها وسحرگاهانیم
نه از شب پروایی ست
نه از روزگاران غمزده
و نه از ظلمات
ما را که.....رهروان خورشیدها و سحرگاهانیم
خانه ات سرد است؟ ؟
خورشیدی در پاکت میگذارم . . .
و برایت پست می کنم.
ستاره کوچکی در کلمه ات بگذار . . .
و به آسمانم روان کن.
بسیار تاریکم . . .
بگذار هرچه نمی خواهند . . .
بگوئیم !
بگذارهرچه نمی خواهیم . . .
بگویند!
باران که بیاید
از دست چترها
کاری بر نمی آید
ما اتفاقی هستیم
که افتاده ایم
ترک میخورد
می شکند . . .
پوسته سفالین سی ساله ای
ترک میخورد
می شکند . . .
پیله ابریشمی فصلهایی مات ومبهوت
ترک میخورم
.
میشکنم
.
رهامیشوم
.
اوج میگیرم
. . . تسکین نمی یابم
همه درچنبرزنجیر ز هم میترسند
قفل ها ارتباط دو سر زنجیرند
ای عفیف:
عشق در پهنه زنجیر گناه است ... گناه
دل به افسانه فرهاد سپردن تلخ است
کوه از کوه کنان بیزار است
تک گل وحشی وحشت زده کوهستان
تیشه بی فرهاد است
.
.
.
آسمان ، یا که قفس !؟ آه ! چه فرقی دارد
سر پرواز نداریم که بی بال و پریم
حال ، دیگر من و تو ، فاصله مان فرسنگ است
گرچه دیوار به دیوار هم و "در " به "دریم "
همه ترسم از این بود : می آید روزی
من و تو هر دو به یک شهر و ز هم بی خبریم
سلام ویژه خدمت دوستان همیشه عزیزم
تصمیم دارم مثل بچه درسخون ها درس بخونم وچون رشته انتخابی ام رشته تحصیلی خودم نیست یه کم بیشتر باید تلاش کنم ...
جزوه های ماهان هم خریدم و شروع کرده ام به خوندن...
احتمال داره تا اواخر بهمن که امتحانمو بدم وبلاگو آپ نکنم
البته هرازگاهی بهش سرمیزنم وخوشحال میشم کامنتهای شماراببینم
نکنه تواین مدت فراموشم کنین؟ البته فراموش کردین هم حق دارین چون همیشه میگن : ازدل برود هرآنکه ازدیده برفت
وآخرین شعر...
هرکس شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران
...
و باز گفت: آخر ای دیوانه
تو چه می فهمیاز احساس غربت آن پرنده ای که در بهت تیره ابرهای پاییزی،
توان پروازش نیست
آخر چه می فهمی وقتی توان پروازش نیست،
بالهای رنگیش را می بیند و
آخرین لحظه های پروازش را... آخر چه می فهمیو دیگر هیچ نگفت
و آرام تا آنتهای کوچه شب زده رفت
و در دهلیز تاریکی گم شد
....
درپیش چشمان آسمان....ابر را
درپیش چشمان ابر..........باد را
درپیش چشمان باد.........باران را
درپیش چشمان باران......خاک را
دزدیدند
ودرخاک چشمهایی راپنهان کردند که
دزدان رادیده بودند
گذرگاهی صعب است زندگی
تنگابی درتلاطم ودرجوش
به خیره مگو که ایمان کوه رابه جنبش درمی آورد
من کوه بی جان نیستم...
انسانم من
من نابینایی آدمیان رادیده ام
وتوفیدن گردباد را برعرصه پیکار
من آسمان رادیده ام
وآدمیان راسرگردان به مهی دودگونه فروپوشیده
مرابه ایمان ... ایمان نیست
تنهابه تو ایمان دارم...
ای وفاداری به قرن وبه انسان
توان تحملت ار هست .... شکوه مکن
به پرسش اگرپاسخ می گویی ...درخوربگوی
دربرابر رگبار گلوله اگر می ایستی ... مردانه بایست
که پیام ایمان و وفا به جز این نیست
نوشته ایلیاارنبورگ
ای تمامیی ِ دروازههای ِ جهان!
مرا به بازیافتن ِ فریاد ِ گمشدهی ِ خویش
مددی کنید!