X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

من درد مشترکم مرافریادکن

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی یاچیزی چنان که ببینی یاچیزی چنان که بگویی من دردمشترکم ...مرا فریادکن

نگاه کن

دوشنبه 12 مرداد‌ماه سال 1388 23:13 نویسنده: همیشه بهار چاپ

.

 

 

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود  


ببین سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود 

 تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها  


نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاج ها ز ابرها بلورها  


مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها 
 

به راه پر ستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان 

 به بیکران  

به جاودان 
 

کنون که آمدیم تا به اوج ها
مرا بشوی با شراب موج ها 

 
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا 
 

مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن 
 

نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود 
 

 به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو می دمی و آفتاب می شود

نظرات (3)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
سلام بهار خوبی
خیلی دوست داشتم بدنم این بهار کیه ؟ خوشهال که رد از پایت را پیدا کردم سبز باشی
امتیاز: 0 0
سالار یوسفی http:// www.antiwomans.blogsky.com
سلام بهار خانم.جواب مطلب لینکش اینه:

http://antiwomans.blogsky.com/Comments.bs?PostID=41

باز هم مطلب غمگین گذاشتید.اما بد نبود.پیروز باشید.
امتیاز: 0 0
ستاره
این شعرش معرکست
خوشحالم ک ادمایی مثل منم هنوز هستن
امتیاز: 0 0