من درد مشترکم مرافریادکن

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی یاچیزی چنان که ببینی یاچیزی چنان که بگویی من دردمشترکم ...مرا فریادکن

خداوند ناما....

جمعه 20 فروردین‌ماه سال 1389 23:13 نویسنده: همیشه بهار چاپ

خداوند ناما...    

 

یانیستی یا آنچنان بزرگی که دروهم وخیالم نمی گنجی    

  

نیستی و همه چیزبرحسب اتفاق وتکامل رخ می دهد...   

 

واگرهستی بگو... 

 

چرا چرخه طبیعت خودساخته ات از ید قدرتت خارج می شود؟ 

 

 

نیستی که اگرباشی هم ... نه بخشنده ای و نه مهربان     

 

 

که اگرمهربان بودی ... 

  

       سیلی جمعیتی را... 

 

            زلزله ای شهری را... 

 

                  و طوفانی خانواده هایی را ازهم نمی پاشید    

 

 

که اگربخشنده بودی  

 

        خیل کوران و کران وبی دست وپایان درحیطه حکومتت چه میکردند؟  

  

.  

.    

 

خداوند ناما ...

  

این چه بخشندگی وچه مهربانی ست ... ؟   

 

که میل داده ای...امالذتش را وعده آتشم می دهی؟    

 

چه  مهربانی که هرخطایی را وعده جزاهای بیشمار ام می دهی؟    

 

چه حیات بخشیدنی که بی رخصت می آفرینی وبی رضایت مرگ می بخشی...؟   

 

  

 

این چه سادیسمی ست ...  

 

 

که زجرکشیدن بندگانت رادرهوسی طولانی وطولانی تر به تکرارنشسته ای؟     

.  

.    

خداوندناما  ... 

 

به سخره ام گرفته ای؟   

  

مرا و پیشینیان مرا به سخره گرفته ای ؟    

   

با ترس از آینده ای موهوم  ذلت و اطاعت  ما را لذتی شیطانی میبری ؟  

 

  

آیا ...

  

بازیچه مان کرده ای و فراغتت را به تماشای ما نشسته ای؟   

 

            و ما صحنه گردان سینمای ملک پادشاهی تو ایم؟     

 

            که اگرچنین نباشد...بودن ما به چه کارت می آید؟

 

.     

 

خداوندناما ...

  

همسایگانی دارم فارغ و آسوده   

 

  

که ازترس خشم تو روزانه بارها خم وراست میشوند...   

 

 

و برای رسیدن به جنات نعیم ات

 

 

وردهایی میخوانند    

  

و...  

      می خورند 

 

          و می خوابند  

 

                و می زایند  

 

                        و میمیرند  ... 

  

 

همسایگانی که تا به حال میلیاردها چو آنان آمده اند و رفته اند...    

 

خواهند آمد وخواهند رفت     

 

                     همچنان که من ...    

  

 

 

خداوندناما  ...

 

      گرتوآفریدی... 

 

             چرا مرا از جنس همسایگانم نیافریدی  ؟ ؟ ؟      

  

 

همسایگانی که به دورسنگی پرستشت میکنند 

 

 و رو به همان سنگ...اطاعت  .  

 

ودروحشت عذاب عظیم ات به کوچکترین نامهربانی ات شک ندارند   

 

همسایگانی مخلص که وعده داده شده فردوس برین تو اند؟...  

   

  

راستی ...

 

         این خیل میلیونی بهشتیان به چه کارت می آید؟ .... 

 

 

بهشت ...  ؟  ؟  ؟

 

سبز میدانی پرمیوه باجویهای سرشارازشیر وشیرینی 

 

                                    درسایه درختانی پرثمر.....    

 

سبزمیدانی که رسولانت  ... 

 

خسته وخشنود از ارشادی خونبارو بی رحمانه 

 

 در آغوش حوریان آن لم داده و می ناب مینوشند    

 

خداوند ناما    ...

 

من ازسکون و آرامش بهشتت دلم میگیرد...   

 

و پارسایانت نیز مرا ازآتش خشمت میترسانند  

  

 

خداوند ناما ...

 

گرهستی... بگو 

 

     من ازکجا آمده ام وبه کجایم خواهی برد ....؟  

 

من جدالی-پیکاری و هیاهویی را  

             به آرامشی خلسه وار وبی انتها ترجیح خواهم داد ...

  

  

  

کرمهایی درمغزم میلولند ...  

 

خوره ای که در انزوای درونم...روحم رامیجود

 

 

چه کنم که 

 

وردهایی تکراری...    

 

      صراطی مستقیم... 

 

           خانه ای مقدس... 

 

                 و مسیری موهوم... 

 

                             ارضایم نمیکند     

 

خداوند ناما  

 

خدای من گم شده است.... 

 

 

 

گر میتو ا نی  ...

                

                مددی کن مرا

 

 

 

 

نظرات (43)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
موتور جستجو نت سرا دات آی آر http://www.netsara.ir
سلام امیدوارم که حالتون خوبه خوب باشه. وب جالب و خوبی دارید.در صورتی که تمایل به تبادل لینک با وب منو دارید ، منو با عنوان " نت سرا قویترین موتور جستجو " لینک کنید و در سایت www.lost6.ir نظر بدید و بگید با چه عنوانی لینکتون کنم. موفق باشید
امتیاز: 0 0
سلام به عنوان اولین نظر باید بگویم که قلمی بسیار زیبا ور وان داری بهت تبریک می گوییم ولی در اینجا هدف از این کار تکراری را نمی فهمم ؟؟؟سوالاتی بسیار تکراری که جوابشون را فکر کنم بدونیم برای چی اینجا پشت سر هم ردیف شده ان؟؟؟؟.....
خیلی حرفای دیگر دارم که الان مجال گفتن نیست........
فقط در اخر از چند جمله بسیار لذت بردم
این خیل میلیونی بهشتیان به چه کارت می آید؟ ....



چرا مرا از جنس همسایگانم نیافریدی ؟ ؟ ؟
سبز میدانی پرمیوه باجویهای سرشارازشیر وشیرینی
مرسی موفق باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست من
مرسی ازنظراتت
اگه جواب سوالاتم رومیدونی واسم ایمیل کن چون من واقعانمیدونم وشدیدا درگیرشون هستم...البته همیشه سعی کرده ام یک حدرانگه دارم که به پوچی نرسم ...ولی اگه جوابمو بدی ممنون میشم
آی دی من اینه:
anoosh_128@yahoo.com

در کنارت همسایه ای هست که با همسایگانش سر خداوند به نزاع می نشیند .
گویی خدای همسایه ی دیگرت نیز با همسایگان کوچه یکی نیست .
خدای او هم تاب و توان زلزله ُتبغیض ُو... را ندارد . هم چون خدای تو!
امتیاز: 0 0
گر خدایت پاسخت داد مرا هم تقلبی برسان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باشه

فعلاکه شدیدا باهام قهره
خیلی زیبا بود
امتیاز: 0 0
یک مرد حساس http://hasas2.blogfa.com
سلام...

فیلتر شدیم....علت معلوم نیست!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درحال حاضر خیلی ازبلاها دلیل نمیخواد
خودتو ناراحت نکن
این مطلبی هست از بلاگ دوست خوبم هدیه(www.hedyeh7.blogfa.com):


نه از افسانه می ترسم نه از شیطان

نه از کفر و نه از ایمان

نه از آتش نه از حرمان

نه از فردا نه از مردن

نه از پیمانه می خوردن

خدا را می شناسم از شما بهتر

شما را از خدا بهتر

خدا از هر چه پندارم جدا باشد

خدا هرگز نمیخواهد خدا باشد

نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد

که او هر گز نمی خواهد چنین آیینه ای وحشت نما باشد

هراس از وی ندارم من

هراسی را از این اندیشه ام در پی ندارم من

در عالم بیم از آن دارم

مبادا رهگذاری را بیازارم

نه جنگی با کسی دارم

نه کس با من
امتیاز: 0 0
بهشت ... ؟ ؟ ؟
وه که چه خیال انگیز...
اصلاح می کنم، نابفه ی غزل معاصر!
امتیاز: 0 0
مردی که خاکستری بود
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند...
امتیاز: 0 0
واقعا در این نوشته به نکاتی اشاره کردید که خیلی ها حتی جرات فکر کردن به این موارد را هم به خود نمی دهند
خط قرمزی دور خدا کشیده اند که می ترسند از آن رد شوند
بسیار قشنگ نوشتی

می خورند



و می خوابند



و می زایند



و میمیرند ...






امتیاز: 0 0
اما نه خدا ونه شیطان
سرنوشت تورا بتی رقم زد که دیگرانش می پرستیدند
بتی که دیگرانش می پرستیدند
امتیاز: 0 0
مریم تاج الدین
سلام
همیشه بهار نازنین
ممنونم از حضور همیشه گی ات که نادیده در دلم نشسته ای و آمدن و خواندن این دردهای مشترک را دوست می دارم.
دغدغه های ات آسمانی و خیال ات پرباران
با دوستی
امتیاز: 0 0
یه روزی. یه جایی. یه کسی http://www.nasim77777.blogfa.com
خداوندا .... اینها را که گفتم به خودتان نگیرید ..... زیاده گویی های بنده ایست نا آگاه از این همه لطف و کرم تو
مدد نما که خوب ببینیم و خوب بدانیم از تو ....
امتیاز: 0 0
سروش
سلام دوست من
این سوالاتی است که جوابشون رو باید توی وجود خودت پیدا کنی
(( خدا در خویشتن پیداست ))
دچار افکاری شدهای که همشون واهی هستند . با واقعیات زندگی کن و سعی کن هر طور خردت( که تنها وجه تمایز انسان با دیگر موجودات است ) حکم میکند زندگی کنی و وقت خود را با سوالات .... تلف نکن چون عمر کوتاه است و باید از زندگی لذت برد
همانطور که تمام جانداران و حتی جامدات در حال تغییرند ما نیز نمیتونیم مسیری خلاف این داشته باشیم پس باید بمیریم و تغییر کنیم و.... بحث طولانی میشه اما میخوام بگم دچار خرافات نشو (خرد گم کردهای شاید نمیدانی )
البته این نظر من بود و ممکنه اشتباه باشه شما آدم کاملا آزادی هستی و اجباری در پذیرفتن نظر دیگران نداری
پیروز و خردمند باشین
امتیاز: 0 0
خداوندا!
گاهی زیاده خسته ام !
خودت خوب میدانی ...
امتیاز: 0 0
من از طراوت باران

من از آرامش ایمان

من از بیهودگی زمان

حتی از گلایه این دوران

من از همه همه جهان گذشته ام...

کاش رها شوم از این قفس

کاش بگذرم از تکرار نفس...


سلام دوست من بی حوصله ام ودستم به نوشتن نمی رود البته مشغله های کاری هم بی تاثیر نیستند .ولی همیشه به دوستان سر می زنم ونوشته های زیبایتان را می خوانم شما که مثل همیشه از الویتها هستید .
همیشه شاد باشید...
امتیاز: 0 0
مریم تاج الدین http://www.khorshidbar.persianblog.ir
سلام همیشه بهار نازنین
عاقبت به روز شدم . بیا و مرا بخوان و برایم بنویس.
با احترام
امتیاز: 0 0
بهت تبریک میگم دوست خوبم

فوق العاده بود
این یعنی شجاعت کشف حقیقت

همیشه فکر میکردم حقیقت باید یک عنصر ناب فوق العاده ارزشمند باید باشه
و حالا می دونم همینجوریه و این عنصر باارزش ترین عنصر دنیاست

به زودی به پاسخ همه سوالاتت خواهی رسید، مطمئن باش من کشف کردم که این یک قانونه و استثنائی درش نیست

باز هم به خاطر قدم بزرگی که برداشتی بهت تبریک میگم

"همه محیط روشن و زیباستَ ما خود، محیطمان را زشت و تاریک میکنیم" این رو برای قوانین بشری گفتم
امتیاز: 0 0
به به چه نوشته زیبایی از خوندنش لذت بردم
مرسی عزیزم که بهم سر زدی یه مدت اصلا حال و حوصله وب نویسی نداشتم. ولی الان کم کم دارم برمیگردم. قربانت موفق باشی
امتیاز: 0 0
محمد مرادی نصاری
پرواز چه لذتی دارد؟
وقتی زنبور گارگری باشی
که نتوانی عاشق ملکه بشوی ...
(جلیل صفربیگی)

همیشه آرام و بهاری باشی
امتیاز: 0 0
کاش..
گاهی..
صدایمان را بهتر می شنید
امتیاز: 0 0
تنها تر از خدا
سلام مامانی

بروز کردم وبلاگ رو
امتیاز: 0 0
من چه دانستم که عشق این رنگ داشت..
مرا گویی که رایی من جه دانم...
اسرار ازل را نه تو دانی ونه من...
چند بار نوشته تو خوندم پر از حزن خشم و عصیان بود و خیلی دوسش داشتم هرچند از حال پاییزیت خبر می ده ..
امتیاز: 0 0
یاد افکارم انداختی ام ....سه سال پیش بود
مراقب باش همیشه بهار ....تمام تلاشت را بکن که پیدایش کنی
و الا عاقبت این افکار .....تهی می شوی و آماده پر شدن با کثیفی ها
امتیاز: 0 0
مثل هیچکس http://paaeez.tk
اصلا چه میدانم
خویشتن چیست؟!
تنها چیزهایی را که گفته اند و شنیده ام را به یاد دارم
حالا می بینم آنها هم فقط همین ها را بیاد دارند!
و این تداوم مبهم و گویا بی پایانیست که مرا در انتها معلق فضا رها می کند

جایی که دیگر دستم به چیزی بند نیست
می گویند حقیقت افسانه ایست،
که البته خود در میان هزاران افسانه گم است

من کیستم؟ چیستم؟
ازکجا
به کجا
چرا هرجا جوابی نیست باید به دلم مراجعه کنم؟
پس چرا نباید همین دل تکلیف دنیا را تعیین کند؟

فقط همین سیگارم پایان همه اینهاست..

...
لذت بردم
انگار دغدغه های خودم رو خوندم
امتیاز: 0 0
بهار جان متن جالبی بود خوندم ودلم گرفت . کاشکی یه خورده انصاف به خرج می دادی.از ابتدای خلقتت تا حالا رو یه مروری دیگه کن .
امتیاز: 0 0
بانوی بهار
خداوندا!
خواست تو
نه خواست من....
رضای تو
نه رضای من
آمین...
امتیاز: 0 0
...
doste aziz in shero be zekre name bahar to ye webe dige gozashtam.albate ba ejazat.besyar jeleb bod
امتیاز: 0 0
علی اکبر لطفی http://www.lotfi 61.persianblog.ir
سلام دوست عزیز
خواندم ولذت بردم
از اینکه به من سر زدی بسیار ممنون
ان شا اله اگر بروز کردم حتما شما را خبر می کنم
در پناه حق
امتیاز: 0 0
سلام فرش ذهنم چشم براه قدم های نگاهتان است
امتیاز: 0 0
دوست عزیز چه خوبه که یک انسان هیچ وقت محبتی که بهش میشه رو فراموش نکنه و با گستاخی تمام به جای تشکر کفر نگه.
شما به وجود خدا شک کردی و انتظار داری خدا وجود خودشو واسه تو یا من ناچیز ثابت کنه . هیچ وقت این اتفاق نمی افته چون خیلی وقته دوره ی اثبات وجود خدا گذشته . دیدن نعمت ها و معجزه های خدا چشم پر سویی نمی خواد مگر اینکه شیطان جلوش وایستاده باشه. دوست عزیز درسته زبان واسه شماست و سواد داری و میتونی هر چیزی بنویسی و اینها دلیل بر این نیست که شما به خودت اجازه بدی با هر لحنی هر حرفی رو به خدا بزنی.چه خوبه ادم قدرت و فهم تفکیک رو داشته باشه . فک نکن که من یه آدم حزب الله ی سر سخت هستم نه . اصلا اینطور نیست من با خوندش این نوشته های شما واقعا خجالت کشیدم و شرمنده شدم . از خدا خواستم دو چشم بینا بهت بده قبل از اینکه کار از کار بگذره.یا حق.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باکمال تشکر از کامنتی که گذاشتین .

دوستی میگفت :روزی فرا خواهد رسید

که شیطان فریاد برآورد:

آدمی ، پیدا کنید ،

سجده خواهم کرد....

اگر امروزهمان روز باشه...شمامیتونید به جای شرمندگی یک دلیل خردمندانه و روشن بیارید برای من وامثال من؟
من فکرمیکنم لازم نیست که حزب اللهی باشیم ولی واجبه خدای خود رابافهم وخرد و منطق بپرستیم ...
بهشت...
بهشت همان ناکجاست.

سلام به روزم.
امتیاز: 0 0
تنها تر از خدا http://www.tanhatar_azkhoda.mihanblog.com
سلام مامانی

اپم بیا بهم سر بزن
امتیاز: 0 0
سلام.راستش باز بین همه اینها مهمان مامان یه چیز دیگست.
در هر صورت ممنون بهار جان .شاد باشی
امتیاز: 0 0
تنها تر از خدا http://www.tanhatar_azkhoda.mihanblog.com
سلام مامانی

من آپم
امتیاز: 0 0
ترمه
عزیزم با خدا مشکل داری میتونی هر چی دلت خواست بگی.اما اینطور شعر میگی میذاری یه جای عمومی اصلا فکر اثرش رو دیگران نیستی.فردا مشکلت با خدا حل میشه چطوری میخوای جبران کنی.
امتیاز: 0 0
محمد رضا http://www.not8.ir
و خداوند از رگ گردن به ما نزدیک تر است

موفق باشی و عاشق
امتیاز: 0 0
سلام...نویسنده ی این متن خودتون هستید؟؟بی نظیر بود...راستی من میخواستم اسم وبلاگمو درد مشترک بذارم :) اما سکوت سرشار گذاشتم.به سلیقه اتون در انتخاب شاملو تبریک میگم.موفق باشید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم
این نوشته خودم هست اما به زیبایی مطالب شمادرسکوت سرشارنیست
مرسی ازحضورت
ممنون که سر زدین.من با اجازه لینک میکنم که بخونمتون.
به امید دیدار
امتیاز: 0 0
سلام.
با عنوان " چشمهای باز ندا مرا دیوانه کرد" به روزیم و منتظر قدوم سبز شما.
موفق باشید.
امتیاز: 0 0
Ξ T Ξ Я N ∆ L http://eternal.blogsky.com
چه حرف های خودم را که در این شعر بلند، می یافتم و تقدیر را ببین! ... که چه می کند با دل کهنه من،
که روزی کسی مرا به یاد چیزهای نگفته ام بندازد.
چه پر تکلف سخن می گویی ، ...
گرچه از زیبایی چیزی را کم نمی کند ...

مرا با خود بردی به تمام سوال های کودکی هفت ساله ام.
که تنها حرف های مرا با خود به دوش کشید.
و تا به حال،
هیچ چیز دیگری ارضایم نمی کند.
امتیاز: 0 0
pink
heyyyyy JooooooOOOOoooJoooo khondam...nemidonam chi begam....fek konam adam nistiii doroste????hatman ye fereshteye...hatman.....dokhtare Baddddddddiiiiii
امتیاز: 0 0
سلام به شما دوست خوبم.انتقاد همیشه باعث پیشرفت می شود.و نخستین شرط قانون آزادی بیان است.فکرکردن به جواب این سوالات مطمئنا عبادت محض است.
امتیاز: 0 0