X
تبلیغات
رایتل

من درد مشترکم مرافریادکن

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی یاچیزی چنان که ببینی یاچیزی چنان که بگویی من دردمشترکم ...مرا فریادکن

باگپ

چهارشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1388 02:55 نویسنده: همیشه بهار چاپ

بابابزرگ همیشه استخون دردداشت و یک تومورمغزی که سالها پیش دکترهاجوابش کرده بودند...اما شاید... امیدش باعث شده بود که تومورجرات ابرازنداشته باشه...

بااین حال تنهاکاری که میشدبراش کرد تزریق یک مشت آمپولهای مسکن وکورتون بود


وقتی میرفتم آمپولها رابهش تزریق کنم بهم میگفت:

کوچیک که بودی و گریه میکردی .. بغلت میکردم ... می خوابوندمت توگهواره ...و گهواره تو تکون میدادم ... تا آروم بشی و خوابت ببره 

خوابت که می بردمدتها مینشستم بالای سرت ونگات میکردم وبهت میگفتم دنیاخیلی زودمیگذره ...من پیرمیشم و توبزرگ میشی وقدمیکشی 

اگه من الان تو رامیخوابونم و آرومت میکنم ... فرداها تو هم میای و ازمن مراقبت میکنی وهمه چی جبران میشه...


بابابزرگ اعتقادداشت الان همان موقعیه که اون همیشه پیش خودش تجسم میکرده


بابابزرگ خوبم!!!


دنیاچه زودگذشت ....

 من باتکانهای گهواره ام آرام آرام بزرگ شدم ... قدکشیدم....اما ... تو هیچوقت با آن همه آمپول وقرصهای تجویزی ام آروم نشدی  ... خوب نشدی ...


دیدی هیچ چیزجبران نشد؟

نظرات (4)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
سیامک سالکی http://tighoabrisham.blogsky.com
پس در آفتاب کسی میماند
پس در آفتاب کسی میمیرد...
(احمدرضا احمدی)

سلام.
تسلیت میگم، منم بهمن پارسال مادربزرگ مادریم رو از دست دادم، حالا دیگه از دار دنیا فقط یه پدربزرگ پدری برام مونده.
از دست دادن این سپیدموهای مهربون قلب آدمو به درد میاره.
امیدوارم دیگه غم نبینید.
موفق و سلامت باشید.
امتیاز: 0 0
سلام دوستم
واقعا متاسفم
ممنون که بهم سر زدی
امتیاز: 0 0
علی محمد محمدی http://ermes3.blogsky.com
سایه ای بود و پناهی بود و نیست !
باورم را تکیه گاهی بود ونیست !


دنیا همینگونه است وما نیز ... !


اما :
آسمان چشم هایت باز آبی می شود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی استاد
بسیار زیبا و تاثیر گذار بود
متشکرم
امتیاز: 0 0